خرید بک لینک

درباره سایت

228

آخرین مطالب

امکانات وب

مخ زدن در اینستگرم :

فالو

لایک , لایک , لایک

کامنت : تو از برف سفید تری

دایرکت :



سیریسلی گایز ؟ :/

برچسب: نویسنده: آریا فلاح تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 6:16

تعطیلات خوبی بود

بجز در حیطه درسی D: مفید واقع شد

یک سری مشکلاتی با خودم داشتم که اروم اروم در حال حل کردنم ^^

درسامو نخوندم اصلا

شنبه دوتا میان ترم دینامیک و نقشه برداری دارم که جفتشو نصفه خوندم

و کلی ارائه و گزارش کار و پروژه ی دیگه

از همین الانم نگران امتحانای ترمم >_< خیلی سختن !


برچسب: نویسنده: آریا فلاح تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 6:16

بعد از قرنی

i feel happy for real ^^

+ من واقعا نمیدونم کی میخوام دست از فرار از موقعیت ها بردارم و یکم ریسک کنم >_<

ابراز احساسات برام عذابه ولی دارم روش کار میکنم , رو اینم فک کنم باس کار بشه -__-

برچسب: نویسنده: آریا فلاح تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 6:16

کلی کار واسه انجام دادن دارم کلی گزارش کار و امتحان و ارائه و...

اون وقت اعصابم خورده که چرا یکی دیگه وظایفشو درست انجام نمیده -__-


+ برای ترن عان کردن فیلینگزام با یه آدمی دارم معاشرت میکنم که از من بدتر به کسی اهمیتی نمیده :/

و من اینجا میفهمم که چقد اعصاب طرف خورد میشه

برچسب: نویسنده: آریا فلاح تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 6:16

اینجانب درحال پست گذاشتن در سایت دانشگاه همراه با ترس از ازینکه اطرافیان (ادمای دیگه ای که دارن از کامپیوترای دیگه استفاده میکنن)(انگار فقط دانشگاهه ما سایت داره :دی) ببینن من چه وبلاگ مزخرفی دارم D:

هیچی دیگه با یه اعصاب خراب اومدم دانشگاه که بیام تحقیق کنم بریزم تو فلش و برم :/ اگه تا شنبه از من خبری نشد بدونین که سر گزارش کار نوشتن نقشه برداری جون دادم :/

دیگه اینکه ... هیچی دیگه دلم نمیخواد برم -_- هرچند تا همین الانشم کلی وقت تلف کردم :/ اه بای

برچسب: نویسنده: آریا فلاح تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 6:16

اینکه دیشب چی شد و رسیدم خونه تو یه پست جدا توضیح میدم الان نشستم تو مینیبوس همگی درحال تماشای یه خانوم که داره دوتا بچشو تنبیه میکنه :| پسر بچه : از بطری آبت میخورما دختر بچه : نههه نخور پسر بچه : میخوووورم [کمی گریه ی الکی] مامانشون : خفه شین قحطیه آب اومده مگه دختر بچه : ونگ ونگ [گریه] مامانشون: اون اقا دزدرو میبینی ؟ داره تورو نگا میکنهو وحرف میزنه, میخواد بدزدتت پسر بچه: ادامس نمیدم بهت [رو به خواهر کوچیکش] مامانشون: یه حیاط هست اون پشت, میبرمت اونجا میزنمتا D:

برچسب: نویسنده: آریا فلاح تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 6:16

لب تابم خراب شده حس پست گذاشتنم با گوشی نمیاد :/

فقط اینکه همه چی بر وفق مراده الا یچیز -__- اونم شاید من باید صبور باشم -__-

برچسب: نویسنده: آریا فلاح تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 6:16

bunu tahammül etmek çok zor geliyor -__-

برچسب: نویسنده: آریا فلاح تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 6:16

دلم لک زده برای صدای نوتیفیکیشن های فیس بوک :)

اگه الان لب تابم خراب نبود میرفتم اکانتمو اکتیو میکردم !

همیشه دم امتحانا رو میارم به کل اکانتای بسته شدم D:

برچسب: نویسنده: آریا فلاح تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 6:16

اولش حرصت میگیره ازینکه این همه آدم تو کارات دخالت میکنن

بعد که بیشتر فک میکنی میبینی چقد خوب بودی و خوب بودن که کلی آدم دور و برت داری که نگرانتن و میخوان که مواظبت باشن :))

کلی خوشحالم ازینکه فامیلایی دارم که نگرانم میشن و راه درست و غلطو نشونم میدن

حتی بهتر ز زاون میدونین چی هست ؟

اینکه آدمی که هنوز دوسال نشده به جمع فامیلا اضافه شده ولی اونقد صمیمیت بینمون بوده که با وجود فاصله ی جغرافیاییش هرطور شده با من ارتباط برقرار میکنه تا راهنماییم کنه

برچسب: نویسنده: آریا فلاح تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 6:16

صفحه بندی